من اومدم

بعد از یه غیبت طولانی دوباره من اومدم  تا این خونه رو آب و جارو بکنم 

اول بگم که ماه گذشته تا 20 روز لپ تاپ بابایی را بنده از کار انداخته بودم و در دست تعمیر بوده و دسترسی به نت نداشتیم .

پنج شنبه 16 آبان رفتیم راور و جمعه ظهر به دعوت عمو عماد رفتیم یکی از روستا های اطراف راور به نام فیض آباد و تا تونستیم اونجا با سام و رامتین بازی کردیم و حسابی خوش گذروندیم . 

 

 

ایام تعطیلات تاسوعا و عاشورا رو رفتیم یزد و حسابی با امیر محمد رفتیم عزاداری کردیم و از بس توی هیئت ها طبل دیدم و برای بابایی خودم رو لوس کردم تا بابایی برای من و امیر محمد دو تا طبل کوچولو خرید و از آن موقع به بعد آسایش از خانواده و اهل محل سلب شد .

  

پنج شنبه 30 آبان دوباره بار و بندیلمون رو جمع کردیم و رفتیم راور مهمونی پاکشایی عمه فاطمه خونه بابا جون و بعد از برگشتن چون کاری برامون پیش اومده بود با بابا جون و مامان جون دوباره رفتیم یزد و البته بماند که از شب قبلش آنچنان تب کرده بودم که نای تکون خوردن نداشتم و لی زبونم اتفاقا خیلی کار میکرد و از حرف زدن کم نمی اوردم .این مریضی سه روز مرا از پا انداخت و بعد از من هم مامانم به همین خاطر یک هفته خونه مامانی موندیم و یک شنبه گذشته برگشتیم خونه . 

اخبار مهد کودکی :

امسال همیشه اسم یکی دو تا از بچه های کلاس مهدمون تو خونه ما هی تکرار میشه یکی محمد صالح اون یکی هم محمد حسین . 

هر روز یه داستان در مورد این دو تا تعریف میکنم  که محمد حسین این کار و کرد و محمد صالح این کار رو . حالا بماند که کارهای نسبتا بد رو هم از این دوستانم یاد میگیرم .

تو این مدت از طرف مهد جا های مختلفی رفتیم .

یک هفته رفتیم باشگاه اسب سواری و کلی از اونجا و دیدن اسب ها لذت بردم . وقتی اومدم خونه برای بابام تعریف کردم که اونجا اسبها تو قفس بودن و یکی از اسبها یه نخ داشت و دو تا بچه اسب هم اونجا بود . صبح که از خونه میخواستم برم چند تا  سیب همراه خودم بردم تا اونجا به اسبها بدم .

یک هفته هم رفتیم مسجد و این هفته آخری هم رفتیم زور خانه وقتی بابام اومد دنبالم بهم گفت که رفتید زور خونه گفتم نه رفتیم زور خانه . با آب و تاب برای بابام تعریف کردم و خیلی از زور خانه خوشم اومده بود .

 من و محمد صالح و محمد حسین رو از هم جدا کردند تا کمتر آتیش بسوزونیم .

از طرف مهد برای تست تنبلی چشم من رو فرستادن چشم پزشکی . و بعد از کنترل و چک کردن ، دکتر گفت که احتمال ضعیف بودن چشم راست وجود داره ولی تنبلی نداره و باید برای مطمئن شدن از این موضوع شش ماه دیگه این تست رو دوباره امتحان کنیم .

/ 10 نظر / 85 بازدید
مامان بردیا

چقدر جاتون خالی بود خوشحالم سلامت هستین وازاینکه به ارش جون حسابی خوش میگذره خوشحالتر روزهای خوبی در پیش داشته باشین[ماچ][بغل]

مهلا

سلام عزیزم خوبی؟ماشالا به این شازده پسر چقد بزرگ و آقا شده دلم خواست ببوسمش خواهر تو از طرف من اینکارو بکن یه بوسم واسه خودت مامانی

مامان سامی

به به جه عجب خوش اومدین[قلب]

سپیده عمه آریانا

سلام عزیزم خوبی رسید بخیر . قربون آرشی گل برم که 1000 ماشااله روز به روز داره آقاتر میشه . الهی همیشه شاد و خوش و خندون باشه . بووووووووووووووووووووووووووس به روی ماهش[قلب][بغل][ماچ][گل][گل]

مریم

چقدر خوش گذشته بهشون.

هتل شبستان رشت

سلام مطالبتون زیبا و دلنشین بود عالی بود حتما به ما سر بزنید اگه دوست داشتید نظر هم بزارید - منتظرما - موفق باشید [گل]

سمیه زن دایی هاشم

سلام آقا آرش آفرین به شما که مرد شدی .[ماچ]