زمستون و عروسی

قلبآخ که چقدر من این فصل زمستون رو دوست دارم و ازش لذت میبرم و امسال هم این خرسندی بنده دو چندان شده یکی به خاطر اینکه تو این فصل بنده قدمهای مبارکم رو توی این دنیا گذاشتم و دیگری هم بارشهای پی در پی برف بود که تو شهر ما بی سابقه بودش. چند باری با مامانم رفتیم برف بازی و کلی خندیدم و بازی کردم.قلب

هوراپنج شنبه 25 دیماه هم عروسی آقا صادق پسر عمه مامان و بابام بود و طبق معمول ما هم مهمون داشتیم و اونم کی مامانی و بابایی و دایی محمد اینا و حسابی بنده از دیدنشون خوشحال بودم و توی عروسی هم کلی با سام و شبنم بازی کردیم و اصلآ یه جا بند نبودیم و یا دائم بین قسمت خانومها و آقایون در رفت وآمد بودیم و یا در حال قر دادن وسط سالن بودیم.

من و سام و شبنم

فرداش هم همراه مامانی اینا رفتیم بازار و اونجا با نوید و مامان و باباش رفتیم حمام گنجعلی خان و کلی از دیدن مجسمه هاش لذت بردم . ( خودم میگم حمام جنگعلی خان)چشمک

عکسهای مربوط به حمام بعدآ گذاشته میشه آخه با گوشی نوید گرفتم و برای ناهار هم همگی رفتیم خونه آیسان و امیر رضا و کلی با سام و آنیتا و شبنم وآیسان بازی کردم و خوش گذروندم.شیطان



/ 0 نظر / 23 بازدید