عروسی عمه فاطمه + بوی ماه مهر ،ماه مهد کودک

لبخندهفتم شهریور ماه روزی بود که عمه کوچیکه رو هم به سلامتی راهی خونه بخت کردیم . روز قبل از عروسی مامانی اینا با امیر محمدی اومدن خونه مون و با امیر محمد تا تونستم و راه داشت بازی کردیم و روز عروسی همه فامیل خونه مامان جونی دعوت بودن و بعد از ناهار اومدیم خونه تا بنده یه کمی استراحت کنم و شب بتونم توی مراسم بترکونماز خود راضی

قبل از عروسی هم با مامانم و بابام و دایی علی رفتیم آتلیه و حالا بماند که توی آتلیه چقدر وروجک بازی در آوردم و دائم غر میزدم که گرسنه هستم و بیا بریم عروسی و.... مامانم همعصبانی

تو عروسی هم که دیگه روی پا بند نبودم و با سام دائم در حال رفت و آمد بودیم  میخواستیم ببینیم مهمونهامون کم و کسری نداشته باشن آخه ما هم یه جورایی صاحب مجلس بودیماز خود راضی به طوری که یه عکس درست و حسابی از من تو اون مراسم وجود ندارهخجالت

فرداش هم دوباره همگی خونه باباجون بودیم و کلی قر به کمر مبارکمون دادیم تا خستگی شب قبل از تنمون بیرون برهعینک

دو هفته بعدش هم همراه مامانم برای اولین بار با اتوبوس راهی خونه مامانی شدیم و یه روز هم همراه مامانم رفتیم خونه دوستش و کلی با بچه های دوستای مامانم بازی کردیم .

 من وعرفان ،زینب،فاطمه،مهرناز

ن هر وقت خونه مامانی یا مامان جون میرم دیگه نمیخوام برگردم خونه مون از بس به من خوش میگذره بطوری که هر وقت مامانم ازم میپرسید که آرش کی بریم خونه مون ؟ در جوابش میگفتم:

من دوست دارم همیشه شبها خونه مامانی بخوابم و فردا بریم خونه مون حالا بماند که این فردا از نظر من هیچ وقت نباید برسه از خود راضی 

خوب دیگه بسه بریم سراغ مهد کودک و روز اول مهر

چند روز قبل از شروع فصل پاییز زمزمه هایی از مهد و خاله ها و بچه ها به گوش میرسید و البته بنده اصلآ به رو خودم نمی آوردم و خودم رو به کوچه ع ل ی چپ میزدم و یعنی من اصلآ متوجه نمیشم که چه خبره نه اینکه 3 ماه تو خونه خوردم و خوابیدم و تلوزیون دیدم و این طرف اون طرف رفته بودم بد عادت شده بودم . ولی روز اول مهر با مامان و بابام راهی مهد شدم و با دو تا شاخه گل به دیدن خاله جدیدم (خاله نوشین ) رفتم و بجز 3 تا از بچه ها همه برام غریبه بودن و با خاله نوشینم رفتیم پارک و با آهنگ خاله ژیلا بچه ها بجز من ورزش کردن آخه بنده به مامانم چسبیده بودم و ازش جدا نمیشدمناراحت 

  الیانا،محمد حسین،آرش ،نازآفرین

اون روز زودتر اومدم خونه ولی از فرداش با خوشحالی میرم مهد و به قول مامانم وقتی چشمم به مامانم میوفته دلم هوای خونه رو میکنه .نیشخند 

 

 

 

/ 16 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داود

سلام ، حوصلم سر رفته بود، گفتم به دوسه تا وبلاگ سر بزنم هم یه نگاهی بهشون بندازم و هم یه نظری براشون بزارم. من طراح وبم ، گفتم کسیم اگه کمکی راهنمایی خواستم بکنم. هرکسی رو وبش زحمت میکشه مث خود شما. بعضیا دوست دارن حرفه ایش کنن بعضیا دوست دارن ساده و شیکش کنن . بعضا دوست دارم ساده ی ساده باشه و فقط حرفاشونو بنویسن. خلاصه وب شما هم قشنگه بلخره هر کسی یه سلیقه ای داره. راستی وبمو بهت بذا معرفی کنم ، کدهای متنوع و زیبایی داره که دلت خواست میتونی ستفاده کنی. سرگرمیم کمک به بچه های وبلاگ نویسه کمک خواستی درخدمتم. کلی مطلب زیبا و کلی کد تو وبلاگ هام دارم . حتی یه سایت عاشقونه با کلی جمله عاشقانه لینکاشو اینجا میذارم. ببین دوست دارم به مطالبم نظر بدی . یادت نره. و اگه کدی لازم داشتی بردار و استفاده کن. بلد نبودی حتما ازم بخوا راهماییت کنم. www.varoone.ir www.tiptap.ir www.mania-dv.ir دو تای اولی کد های زیباساز وبلاگ سومی هم سایت عاشقونه فدات . ببخش سرتو درد آوردم. چشمک دوست داشتی یاهو آی دی مو ادد کن.

سپیده عمه آریانا

همیشه به جشن و شادی عزیزم . مبارکه .انشااله عمه فاطمه خوشبخت بشند . فدای گل پسر بشم با عکس خوشگل آتلیه اش . شروع مهد کودکت هم مبارک آرش گلم . الهی همیشه شاد و موفق باشی گلم [ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

مامان آرش

سلام. پسر خوشگلی داری. آرش منم تازه به دنیا اومده. 2 ماهشه. بیا ببینش. منتظرم

مامان بردیا

عزیزم عکسهات خیلی قشنگ شدن افرین که مثل اقاها میری مهد ما که هنوز در خم پیچ اولیم[نیشخند][ماچ]

یاسمن (سه شنبه ها)

ما خودمون به این امر واقفیم ولی خانوادهامون زیاد راضی نیستن مخصوصا خانواده شوهرم ولی خوب ما کار خودمون رو میکنیم[نیشخند]

NAVID

خیلی خیلی زیبا نوید

مامان بردیا

°°°°°°°°°°°°|/ °°°°°°°°°°°°|_/ °°°°°°°°°°°°|__/ °°°°°°°°°°°°|___/ °°°°°°°°°°°°|____/° °°°°°°°°°°°°|_____/°ـ °°°°°°°°°°°°|______/° °°°°°°______|_______________ ~~~~/____________________\~~~~ ,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-آپم

مامان بردیا

به به چقـــــــــــــــــــــــــــــدر نازی و خوش تیپ[ماچ][ماچ][ماچ]

مامان بردیا

°°°°°°°°°°°°|/ °°°°°°°°°°°°|_/ °°°°°°°°°°°°|__/ °°°°°°°°°°°°|___/ °°°°°°°°°°°°|____/° °°°°°°°°°°°°|_____/°ـ °°°°°°°°°°°°|______/° °°°°°°______|_______________ ~~~~/____________________\~~~~ ,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-آپم

حسین بیکی

ارش خیلی خوشگل شدی پسر دمهدی بیکی[قلب][گل]